بدينترتيب، قديس توما در آن واحد خود را در مقام مبارزه با خردكيشي اسلامي و خردستيزي مسيحي يافت. وي ميان ابنرشد چپگرا و اسكوتيان و اوگوستينيان راستگرا راه ميانه را برگزيد. اين بيشتر بهسبب بينش آشتيجويانهاي بود كه قديس توما بهخاطرش اعتبار زيادي بهدست آورد. در شوراي متز، كه در سال 1313 برگزار شد، دومينيكيان آموزشهاي او را تأييد كردند و از آن پس اين فرقه براي پيشگيري از انحراف از آيين توما كوشش فراواني كرد.مثلاً پيير دولاپالو و جوواني ناپلي درحدود سال 1316 مأموريت يافتند نوشتههاي يكي از همكيشانشان را به نام دُوران سن پورسني، از لحاظ صحت اعتقادش به آيين توما، مورد بررسي قرار دهند. اين دو بازرس متكلم وظيفهٴ خود را چنان دقيق انجام دادند كه توانستند دويست و سيوپنج نقطهٴ انحراف -- ولو ناچيز -- از راه راست توما، در آثار دُوران بيابند. خوشبختانه پاپ جديد، يوحناي بيست و دوم بهداد دُوران رسيد و او را اسقف ليمو (بعدها اسقف پُ-ي) كرد و بدينترتيب او را از اطاعت دومينيكي آزاد ساخت.
اين داستان مهم است، ولي از مبالغه در باب محتوايش بايد حذر كرد. عليرغم سركشيهاي چپ و راست، آيين توما بهصورت آيين سازش و وحدت مسيحيت در سدهٴ چهاردهم باقي ماند. انكار وحدت احمقانه است؛ همچنانكه انكار جريانهاي متعدد انشعابي بههمان اندازه احمقانه است. در يك طرف نامگرايان و جدليان افراطي قرار داشتند، كه بهخاطر نفس مباحثه به بحث ميپرداختند و قادر به توقف نبودند؛ همچنين، گرايشهاي شكاكانه هم وجود داشت، كه نمونهٴ آن در اظهارات جان مايركورتي و نيكلاي اوتركورتي، يعني ((هيوم سدههاي ميانه)) بهچشم ميخورد. البته، تنها كساني كه از فلسفهٴ سدههاي ميانه بيخبرند، ميتوانند از يكشكلي و يكنواختي آن سخن بگويند. در آن اختلافهاي زيادي وجود داشت، ولي نيروهاي مركزگرا هم بههمان اندازه نيرومند بودند و بيشتر از سوي دومينيكيان و پيروان توما حمايت ميشدند.
7. واكنشهاي عرفاني. وقتي فشار علمي و جدلي افزايش مييابد، دير يا زود براي برخي طبايع، بيش از اندازه قوي و تحمل ناپذير ميشود. واكنش آنان عموماً يكسان است: عرفان. اين را همه جا در ادبيات شرق و غرب ميبينيم، گاه اصطلاحات چنان يكسان است كه گمان ميرود ناشي از تأثير متقابل باشد، درحالي كه بههر احتمالي جز واكنشهاي مشابه دربرابر كنشهاي يكسان نيست.
در غرب لاتيني، آيين اوگوستين بهصورتي كه توسط قديس بُناوِنتوره (سيزدهم - 2)